 |
 |
زنان در شرایط عدم امنیت |
آمار تجاوزهای جنسی در ایران از آبان 89 تا آبان 90

...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/۸/٧ - فلور
وقتی حماقت غیرت بحساب میاد
یاداشتی از پروفسور بیات استاد بخش جامعه شناسی در
دانشگاه تهران
|
چرا به جوک رشتی می خندیم؟
|
"یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده ..."
"یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا ..."
چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟
هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف
همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.
حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.
در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد
دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد
معمولا دو حالت دارد.
حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری
با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت
کاراکتر لطیفه می خندیم.
حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از
خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده
در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض
دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.
حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن
جوک های رشتی بیاندازیم.
مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند،
عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و
واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!
در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه
آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است.
اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم
یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی
اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که
دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن
اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی
کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمیکند.
زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت
خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی
در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به
ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.
دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و
اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد!
اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما
بشدت خنده دار است.
آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک
"مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی
است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد
دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است.
این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت
جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد
فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و
دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.
برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از
کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در
اینجا نقل کنم.
***
"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف
زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در
برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.
خانوادهای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند.
دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و
دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
دلبر خسروی، دختر 17 سالهای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد
طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
مردی 46 سالهای همسر صیغهای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به
دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال
حرفزدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.
در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 سالهاش را به دلیل اینکه
فکر میکرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.
باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق
به او نیست، سر وی و فرزند 7 سالهاش را برید.
زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر
زهرا)، به همراه وی به منزل پدریاش میرود، پس از بازگشت مورد سوءظن
پدر خود قرار میگیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک میکند که شاید زمانی که او
در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز داییاش قرار گرفته باشد. وی با این
سوءظن به دست پدر کشته میشود."
***
پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان
دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر
17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی"
نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش
آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!
ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما
واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند
انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت
آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟
آیا بهتر نیست آرزو کنیم .. هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟
غیرت یعنی : زن مورد علاقه ات هرگز
احساس تنهایی و بی پناهی نکند.
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٧/٢۱ - فلور
مقاله - مردان سوءاستفاده گر
نشانه مردان سوءاستفاده گر
مردان سوءاستفاده گر معمولاً خودشان قربانیان نوعی سوءاستفاده هستند.
نشانه های یک مرد سوءاستفاده گر می تواند سوءاستفاده احساسی، کلامی،
فیزیکی یا جنسی باشد. نشانه های چنین مردانی معمولاً اگر دقت کنید، زیاد
سوال کنید و درمورد گذشته او بررسی کنید، بعد از چند قرار ملاقات اول دیده
می شود.
رابطه با چنین مردانی توام با خشونت، حسادت و روابط جنسی یا احساسی
محدود می باشد. مردانی که سوء استفاده احساسی می کنند سخت تر شناخته
می شوند چون خیلی راحت می توانند به شما بقبولانند که به اندازه کافی خوب
نیستید یا همه چیز تقصیر شماست. در یک نظرسنجی که توسط بیش از ۷۰۰۰
زن انجام گرفت، بیش از ۵۶ درصد تحت سوءاستفاده جنسی قرار گرفته بوده اند.
بهبودی از سوءاستفاده احساسی به اندازه بهبودی از سوءاستفاده فیزیکی دشوار
است. سوءاستفاده احساسی باعث پایین آوردن اعتماد به نفس و بروز افسردگی
می شود. چنین مردی ممکن است به شما بگوید که دوستتان دارد یا تغییر می کند
تا ترکش نکنید اما هرچه بیشتر سعی کنید او را تغییر دهید، کنترل بیشتری روی
شما پیدا می کند.
چه کسی می تواند قهرمان سنگین وزن مایک تایسون را فراموش کند که به جرم
تجاوز به دزیره واشنگتن به شش سال حبس متهم شد. تایسون فقط سه سال را
در زندان سپری کرد و بعد با عفو مشروط آزاد شد. بعد با رابین ژیونز ازدواج
کرد و یکسال بعد درست در روز ولنتاین از او طلاق گرفت چون ژیونز ادعا
کرده بود که تایسون از او سوءاستفاده کرده است. رفتارهای سوءاستفاده گرانه
در همه سطح های جامعه دیده می شود.
در زیر ۱۰ نشانه مردان سوءاستفاده گر را جمع آوری کرده ایم. اگر طرف شم
ا هم یک یا دو مورد از این رفتارها را دارد شاید وقتش رسیده باشد که رابطه
تان را دوباره ارزیابی کنید و درصورت نیاز کمک بخواهید.
۱- حسادت و حس تملک: نسبت به دوستان و خانواده و همکاران شما حسود
می شود و سعی می کند شما را از آنها جدا کند. زن و فرزندان خود را جزء
دارایی های خود می بیند نه انسان هایی مستقل. بی دلیل شما را به خیانت
و ارتباط با مردهای دیگر متهم می کند. همیشه به روش بازجویی می پرسد کجا
و با کی بوده اید.
۲- کنترل: می خواهد همه زمان شما مال او و مرکز توجه شما باشد. همه هزینه
ها، ماشین و فعالیت هایی که در آن شرکت می کنید تحت کنترل اوست. اگر زن
علائمی از استقلال و قدرت از خود نشان دهد عصبانی می شود.
۳- برتری: همیشه حق با اوست، همیشه او باید برنده باشد و همیشه همه ریاست
ها با اوست. همیشه اعمالش را توجیه می کند تا بتواند با متهم کردن شما یا کسان
دیگر حق را به جانب خود دهد. مردی که سوءاستفاده کلامی می کند با شما بد
حرف زده و دشنام می دهد تا احساس بهتری به او دست دهد. هدف چنین مردی
این است که شما احساس ضعف کنید تا خودش بتواند احساس قدرت کند.
این افراد معمولاً احساس ناامنی می کنند و فقط این قدرت است که به باعث
می شود حس بهتری داشته باشند.
۴- حقه: به شما می گوید احمق یا نادان تا تقصیر گردن شما بیفتد. سعی می کن
د طوری رفتار کند که فکر کنید تقصیر شما است که او دچار این مشکل شده
است. ننه من غریبم در می آورد که دلتان به حالش بسوزد و سعی کنید به او
کمک کنید از این وضعیت بیرون بیاید. به بقیه می گوید شما تعادل ندارید.
۵- تغییر حالت: بعد از اینکه سوءاستفاده انجام گرفت، ناگهان از فردی خشن و
عصبانی به فردی پشیمان و مهربان تبدیل می شود.
۶- تضاد حرف و عمل:: به قول هایش عمل نمی کند، می گوید دوستتان دارد اما
از شما سوءاستفاده می کند.
۷- تنبیه کردن شما: مردی که سوءاستفاده احساسی می کند از رابطه جنسی یا
صمیمیت احساسی خودداری کند یا وقتی نتوانست راه خود را پیش ببرد سکوت
پیشه می کند. معمولاً با انتقاد های مداوم شما را تحت سوءاستفاده کلامی قرار
می دهد.
۸- عدم تمایل به کمک گرفتن: چنین مردی تصور نمی کند که مشکل دارد پس
چرا باید دنبال کمک باشد؟ او تقصیرها و اشتباهات خود را نمی پذیرد و آن را به
گردن کودکی یا عوامل خارجی می اندازد.
۹- بی احترامی به خانم ها: هیچ احترامی برای مادر، خواهران یا هر زن
دیگری قائل نیست. تصور می کند که زنان احمق و بی ارزش هستند.
۱۰- سابقه سوءاستفاده قبلی: این افراد همیشه به دنبال زن هایی مطیع هستند که
بتوانند آنها را کنترل کنند. رفتار سوءاستفاده گرانه رفتاری ارثی است و مردانی
که از آنها سوءاستفاده شده احتمال زیادی دارد که خود به این بیماری مبتلا شوند.
مردانی که از حیوانات سوءاستفاده می کنند نیز احتمال زیادی دارد که از خانم
ها هم سوءاستفاده کنند.
اگر به خاطر اینکه فکر می کنید این فرد تغییر می کند به رابطه تان با او ادامه
می دهید بهتر است بیشتر فکر کنید. چنین مردانی بدون درمان دراز مدت به هیچ
وجه درست نمی شوند. جلسات مشاوره گروهی برای کمک به این افراد بسیار
مفید است. مصرف موادمخدر و الکل هم می تواند به چنین رفتارهایی ختم شود.
اگراین فرد تمایلی به کمک گرفتن از متخصص نداشت آنوقت شما باید با
محافظت از خودتان یا فرزندتان در صورت وجود اقدام کرده و او را ترک
کنید. با ماندن در چنین رابطه ای یعنی از رفتارهای آن مرد چشم پوشی
می کنید. اگر بترسید نخواهید توانست از دست او جان سالم به در ببرید.
سعی کنید دوستان و خانواده تان را در جریان بگذارید و از آنها کمک بخواهید.
وقتی او را ترک کنید ممکن است گریه کند و التماستان کند که برگردید اما تا
زمانیکه مشاور او نگفته که درمان دراز مدتش را با موفقیت سپری کرده به
سمت او برنگردید. بعد از ترک برای سوءاستفاده بیشتر او آمادگی داشته باشید.
اگر مرد زندگی شما هم چنین رفتارهایی دارد و تمایلی برای کمک گرفتن ندارد،
تنها راه حل شما ترک کردن اوست.
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٦/۱٤ - فلور
آمار
آماری از وضعیت زنان خیابانی
(تیر 90)
در پی دستگیری بالغ بر دو هزار زن خیابانی و بررسی وضعیت آنها،
مشخص گردیده ۶۰۰ نفر از آنها روسپیگری را به عنوان شغل
خود انتخاب کردهاند و ۱۴۰۰ نفرشان از طریق شبکههای مجازی
به این دام افتاده و اقدام به ارتباط گیری با مردان هوسران میکردهاند.
به گزارش ندای انقلاب این درحالی است که بر اساس آمارهای موجود، هماکنون
بالغ بر ۵/۱ میلیون نفر زن بیوه و مطلقه در کشور وجود دارد و روزانه نیز
۱۶۰ نفر به این آمار اضافه میشود. از سوی دیگر حدود ۵/۴ میلیون نفر دختر
نیز وجود دارند که هنوز ازدواج نکردهاند. نکته درخورد توجه اینکه بین سن
بلوغ و ازدواج در کشور به شدت بالا رفته است، به طوری که بین سن بلوغ با
ازدواج دختران ۱۸ سال و پسران ۱۵ سال فاصله افتاده است.
خبر دیگری در این زمینه حاکی است قبل از اجرای طرح جدید نیروی نتظامی
تحت عنوان «امنیت اخلاقی» برای برخورد با پدیده بحجابی و بدپوششی در
کشور، طی یک دوره یکماهه تعدادی از زنان و دختران بدحجاب دستگیر شدند که
وضعیت آنها در ابعاد مختلف بدین شرح است: ۱- از نظر گروه سنی بالغ بر
۷۸/۹ درصد از یادشدگان زیر ۱۵ سال. ۹/۴۶ درصد آنها بین ۱۶ تا ۲۰ سال،
۵/۳۱ درصدشان بین ۲۱ تا ۲۵ سال و ۸/۱۳ درصدشان ۲۶ تا ۳۰ سال سن داشتهاند.
۲- به لحاظ وضعیت تاهل بالغ بر ۶/۸۴ درصد از یادشدگان مجرد، ۱/۱۳ درصد
از آنها متاهل و ۳/۲ درصدشان مطلقه بودهاند.
۳- از نظر میزان تحصیلات بالغ بر ۹/۴۶ درصد از یادشدگان دارات تحصیلات
متوسطه و دیپلم، ۷/۲۷ درصد آنها فوق دیپلم و لیسانس و ۴/۲۵
درصدشان بالاتر از لیسانس بودهاند.
۴- بله لحاظ داشتن شغل بالغ بر ۴/۲۵ درصد از یادشدگان محصل، ۳/۱۹
درصد از آنها دانشجو، ۴/۱۵ درصدشان دارات شغل آزاد، ۵ درصد کارمند
بخش خصوصی، ۵/۱۱ درصدشان خانهدار و ۱۷ درصدکارگر یا بیکار بودهاند.
۵- از نظر نحوه زندگی بالغ بر ۵/۳۸ درصد از یادشدگان با والدینشان و ۷/
۱۷ درصد از آنها با یکی از والدینشان زندگی میکنند و ۸۸/۴۴
درصدشان از پاسخگویی به این سوال خودداری کردهاند.
۶- به لحاظ سابقه دستگیری بالغ بر ۵/۸۷ درصد از یادشدگان سابقه
دستگیری نداشته اند، ۵/۷ درصد از آنها برای بار دوم دستگیر شدهاند و
۵/۵ درصدشان از پاسخگویی به این سوال خودداری کردهاند.
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٥/٢٦ - فلور
درددل یک دختر ایرانی
من گرمم است
من مدل نیستم. من مانکن نیستم. فاحشه و تحریک کننده هم نیستم.
من گرمم است… برادر میفهمی؟ گرمم است. من فقط گرمم است
برادر!

امروز کم مانده بود از گرمای وسط ظهر، که داشتم برای خودم، مردم، برای
دولت ، برای کشور عزیزمان، از یک محل کار به یک محل کار دیگر میرفتم،
کم مانده بود از گرمای وسط ظهرش گریه کنم. می دانم این تازه اول گرماست … وای …
به خرما پزان تابستان و تموز… گرمم …بود و به خودم که نگاه میکردم دلم به
هم میخورد. میخواستم مقنعه و مانتو مشکی بلندم را در بیاورم. فقط گرمم بود
همین. من مدل نیستم. من مانکن نیستم. فاحشه و تحریک کننده هم نیستم. من فقط
گرمم است… برادر میفهمی؟ گرمم است.
میخواهم این گرما را توی صورتت بالا بیاورم. میخواهم این مقنعه را که با
سیلی نگاهت و لحن کثبفت گفتی “بکش جلو ” دور گردنت بیندازم و بگویم یک
روز تمام این را سرت کن، بعد با همان خفهات کنم. همین. خفهات کنم؛ میدانی
چرا؟ برای اینکه آنقدر به من گفتی من کثیف و پلیدم، من عامل فسادم، من چنین
و چنانم که اصلا خودم را دوست ندارم… من انگار احساس میکنم باید خیلی
قشنگ و عروسک باشم. من باید دل هر مردی را از دور ببرم. من باید بوی
تحریک آمیز، راه رفتن و حرف زدن پر عشوه داشته باشم. من باید دماغم را
عمل کنم. فکٌم را هم، چون اندکی به قشنگی آن عروسکی که تو میگویی نیست.
من باید هیکل جنیفر لوپز را داشته باشم ولی برایش ورزش نکنم. چون بد است.
دختر که نمیدود. دختر که کوه نمیرود. دختر که دوچرخه سواری… . پس
رژیم میگیرم. چاره ندارم. رژیم طولانی و سخت. رژیم بیماری. رژیم اعتماد
به نفس… پس خودم را از خوردن هم محروم میکنم. مثل همهی لذتهای دیگری
که ندارم. باید خوشگل به نظر برسم. همین. زن در نظر من، در نظر جامعه
من، در نظر مردان من، در نظر زنان من یعنی همین.

من اصلا خودم را دوست ندارم چون من می خواهم کار کنم. موقع کار کردن
نمیرسم و نمیتوانم آرایش کنم یا حتی موهایم را شانه کنم. من وقتی وقتم را به
درس و کار و تحقیق میگذرانم نمیتوانم روی لحن صدایم کار کنم. نمیتوانم
ناخنهایم را دائم پدیکور کنم. نمیرسم همیشه دلبر باشم. من میان یک پارادوکس
عمیق، بین آینه و تصوُر، گیر کردهام. دست و پا میزنم. ولی من باید زیبا به
نظر برسم برادر. و تو تا کی میخواهی نان هیزیات را بخوری؟ تا کی
میخواهی توی چشم من و مادرم و یا به پاهای خواهرت نگاه کنی و شب هم با
دخترت سر سفره بنشینی و نان همین هیزیها را در گلویش فرو کنی.
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٥/٢٤ - فلور
ببوسیدش
ببـوسیـدش ...
حتما ً قبـل از خواب ببـوسیـدش !...
حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد . ببـوسیـدش !
حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده ..
ببـوسیـدش !
حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه ‘ببـوسیـدش !
حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش !

گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه
شما موهـاتون رو مِش کردین !ببـوسیـدش ..
حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش !
حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش !
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده . ببـوسیـدش !.
وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با
اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون ..
وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ
خوابه . ببـوسیـدش !
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه ..
ببـوسیـدش !
حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه . ببـوسیـدش !
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم !
” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه ..
وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و
مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش !

حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش !
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم
بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده
می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای
بـری این وقته شب ؟ . ببـوسیـدش !
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن
دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! ..
وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه هست و درُ با پـاش می بنـده ..
وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه ...
بـوسیـدش !
حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. بـوسیـدش !
حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون
سـرد شده ..
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش !
وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی
می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. !
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر
می گردونه .. ببـوسیـدش !

حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. !
شایـد او فـردا نباشـه …
شایـد شما فـردا نباشیـد …

...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٥/۱٢ - فلور
حوا بودن تاوان سنگینی دارد!
|
اینجا زمین است ؛ حوا بودن تاوان سنگینی دارد!

در سرزمین من
هیچ کوچه ای
به نام هیچ زنی نیست
و هیچ خیابانی …
بن بست ها اما
فقط زنها را می شناسد انگار...
در سرزمین من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پل هایی است
که پشت سر آدمها خراب شده اند...
اینجا
نام هیچ بیمارستانی
مریم نیست
تخت های زایشگاهها اما
پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ یک ، مسیح را
آبستن نیستند ...
من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!
نمی دانم چرا شعار از لیاقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... می دهی
تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن می زنی و می روی
اما بگرد ،پیدا خواهی کرد
این روز ها صداقتو ،لیاقتو ،نجابتی که تو می خواهی زیاد میدوزند!!
امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...
برای نامزدی دخترش !
و در خود گریستم ...
برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،
تن سردم را هوسبازاته به تاراج برد ...
و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!
روی حرفم، دردم با شماست
اگر زنی را نمی خواهید دیگر
یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه ی درد او بلند است .
...یا می ماند
یا می رود!
هر دو درد دارد!
اینجا زمین است
حوا بودن تاوان سنگینی دارد
|
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٤/٢۱ - فلور
پدرم
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
-----------------------------
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خدا را دارم...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٤/۱۳ - فلور
بخندید
خندیدن سختره یا خنداندن
بیایید برای یک هفته فکر کنیم هیچکدام سخت نیست
١٣ اردیبهشت روز جهانی خنده است بخندید و بخندانید

عاشق خنده هاتونم
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٢/۱٤ - فلور
خواهشمندم در رابطه با این متن نظر دهید
|
اگر بسیار مردان وزنان به خواندن این نگاشته نیاز ندارند اما دانستن درباره این دشواری وپاسخ هایی که دختر یکی از روحانیان بسیارتندرو به آن میدهد برای بسیاری دیگر سودمند است
|
|
دختر آیت الله صادق خلخالی :
کیان نظام اسلامی زیر چادر من پنهان نیست
|
فاطمه صادقی : دختر آیت الله صادق خلخالی (صادقی گیوی) ( خلاصه شده )
از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی شوم. در تمام سالهای کودکی و جوانی ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده ام. دو رو برم در خانواده تقریباً همه محجبه اند و مادرم هنوزهم مرا به خاطر، به قول خودش «اهمال و کوتاهی در حجاب» نبخشیده است. حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی درآمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.
بگذارید برایتان بگویم تجربه تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنهاهم بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می کردم. احساس می کردم فلج شده ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی شان می خواندم که : «دیدی بالاخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب آلود از گوشه و کنار می آمد که : «درست بنشین، لباست را درست کن. همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...» هرگز نمی دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطابها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.
چیزکی شورش وار در تمام آن سالها در من رشد می کرد و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که میشناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابطه پیچیدهای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می کردم، برقرار کنم. هر چه بیشتر کتابهای مطهری را می خواندم، کمتر قانع می شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی دانستم. از نظر من او روحانی باسوادی بود که خیلی چیزها میدانست ولی در مورد تجربههای شخصی و اجتماعی از حجاب هرگز هیچ . نمی توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم. برج عاج نشینی این روحانی و عالم دینی که مرگش نیز در جو آن سالها تأسف آور هم بود، به نظرم نابخشودنی میآمد. او چه می دانست پوشیدن روسری که در آن عالم بچگی هیچ نیازی به آن نیست، چه حسی دارد؟ کمتر از آن می دانست که برای من پوشیدن حجاب برای نخستین بار به مردن میمانست و نمیتوانستم خودم را قانع کنم که چرا یک کودک دختر، که هیچ علامتی از زنانگی در او مشاهده نمی شود، به صرف اینکه به سن خاصی رسیده باید روسری و بعدها هم چادر سر کند. حال گیرم که مزایایی که او در کتاب مسأله حجاب از آنها یاد می کرد و من هرگز تا به امروز به آنها پی نبردهام، حقیقت داشته باشند.
تجارب و تحقیرهای شخصی من و دیگران از حجاب در هیچیک از کتابهای جلد اعلای روحانیون حوزه که بارها و بارهاهم تجدید چاپ شده اند، یافت نمی شود. کمتر از آن در شعارهای رنگارنگی که برای پاسداشت این وظیفه خطیر به خورد ما می دهند. بگذارید بگویم که بعد از آن تجارب کودکی تحقیر آمیز ترین جملهای که در مورد حجاب شنیدهام این جمله بوده است که: « حجاب برای زن مثل صدف است برای گوهر!» می توانستم جملاتی با شأن بیشتر از این قبیل که :« خواهرم، حجاب تو کوبنده تر از خون من است!» را تحمل کنم، اما جمله فوق راهرگز. در جمله نخست توهینی نهفته است که برای هر انسانی قابل درک است. بی آنکه سازنده یا سازندگان آن را دیده باشم، می توانم حدس بزنم که در روانشناسی تخریب شخصیت باید زبر دست بوده باشند. شماهم می توانید حس کنید چرا در این جمله ستایش با تحقیر توأم می شود. با تعریف از زن، اما، فقط به عنوان موجودی که باید زیبا باشد. بگذریم. اینها را شما بس بهتر از من می دانید. در جمله بعدی اما نوعی شأنیت را احساس می کنم... از مبارزه جویی اش همراه با احترامی که برای زنانگی من قائل می شود، خوشم می آید، ولو آنکه مرا نفهمد و از منِ زن سرسری بگذرد.
بزرگتر که شدم، اما قضیه ابعادی پیچیده تر به خود گرفت. تقریباً به زودی متوجه شدم که باید میان روسری و چادر فرق بزرگی قائل شوم. اگر روسری برای کنترل جنسی من بود؛ البته به شیوه ای بس ناموفق، یا برای آن بود که کم کم مرا از عالم بچگی بِکنند و به زور زنم کنند و زن بودن را به خوردم بدهند، بحث چادر چیز دیگری بود. می دیدم که مادرم و بسیاری دیگر از زنان دور و برم از چادر به شیوه های مختلف استفاده می کنند. هرجا هر چادری را نمی پوشند و تازه هر جایی هم خیلی تنگ رو نمی گیرند. بویژه وقتی قرار بود روحانی معظمی قدم به خانه ما بگذارد یا آنکه ما قرار بود نزد روحانی معظمی برویم، می دیدم که خانمها ازهمیشه تنگ تر روی می گیرند و طبیعتاً در این میان دائماً با این خطاب روبرو می شدم که : «مواظب حجابت باش!»، یعنی آنکه تنگ رو بگیر. آیا این آقایان نامحرم تر از بقیه مردها بودند؟ به نظرم آری.هرچه درجه و مقام بالاتر می رفت، صورت باید بیشتر پوشیده تر می ماند. حجاب با قدرت همواره پیوندی ناگسستنی داشته است.
چادر فقط یک پوشش نبود و نیست. با چادرهزار نوع فاصله گذاری، کدگذاری،همرنگ شدن، متمایز شدن، و امتیاز دهی و امتیازگیری و ... صورت می گرفت و می گیرد. من نیز باید می آموختم که در سلسله مراتب قدرت اریستوکراتیک روحانیت چگونه از چادر باید استفاده کرد. چطور باید آن را به ابزار قدرتی بدل کرد و بر دیگران اعمالش کرد. باید می آموختم چگونه علائم و نشانه ها را به کار بگیرم و با آن برای خودم سری میان سرها بشوم، به رسمیت شناخته بشوم، دیده شوم، مزایا به من تعلق گیرد. ثابت کردم که استعدادش را ندارم.
صرف پوشیدن روسری و مانتوهم کافی نبود؛ همچنانکه وقتی برای نخستین بار یواشکی مانتو وروسری را آزمایش کردم، احساس برهنگی می کردم. امروز می دانم که بیش از احساس عریانی جسمی، عاری شدن از آنهمه عقبه، از آنهمه علامت گذاری، از آنهمه مزیت و تشخص و اعتبار، از آن اریستوکراسی بود که آشفته و پریشانم می کرد. پوشیدن مانتو وروسری با همه ترسها و خطرهایش، اما مزیتی ماجراجویانه و بس چشمگیر داشت. مرا در کنار بسیاری چیزهای دیگر وادار ساخت تا به دنبال بی بهره شدن از مزایای اجتماعی و سیاسی ای که با حجاب و چادرهمراه بود، قدم در راهی دیگر بگذارم. با پوشیدن مانتو و روسری، بی هویت و خالی شدم و حال نیاز بود که هویت جدیدم را خودم بسازم.
مطمئنم که کسان بسیاری این تجارب را از سر گذرانده اند و من در این میان تنها نیستم. مجاز نیستم در اینجا از آنها یاد کنم، اما برایشان سخت احترام قائلم. تنها می کوشم از خلال گشودن این تجربه شخصی به این پرسش پاسخ دهم که چرا حجاب چالشی اساسی برای ما زنان است و نمی توان از آن به سکوت گذشت. خاصه در این روزها که مسأله ابعادی تلخ به خود گرفته است.. تو گویی می شود یک شبه همه مبارزات و چالشهایی را که زنان بسیار در این راه متحمل شده اند، نادیده گرفت. به گمان من این امر غیر ممکن است. نمی خواهم در اینجا پر دور بروم و از این حرف بزنم که بحث پوشش آزادانه در کنار بحث آموزش از نخستین خواسته های زنان در ایران بوده است . کتابهای تاریخی پر اند از ماجرای زنانی که همچون من از این پوشش همراه با مزایای نخواستنی آن حس تحقیر داشته اند و حتی بعضاً به همین خاطر مجبور شده اند در کنار دولت هایی بایستند که از آنهاهیچ دل خوشی نداشته اند، بلکه تنها مزیتشان این بود که بعد از گذر از دالانهای تنگ تاریخ پر از وحشت زنانه، دستکم به این امر رضایت دادند که زنان تا حدودی از پستوی خانه در بیایند. امثال محترم اسکندری و صدیقه دولت آبادی و تاج السلطنه و مهر انگیز منوچهریان و نویسندگان شجاع عالم نسوان که در نهایت قربانی بی پروایی خود شدند، تنها مشهورترینهای این تاریخ اند.
برای من چالش حجاب اما تنها به پوشیدن یا نپوشیدن مانتو و روسری یا چادر خلاصه نشد. کیست که نداند در تمامی این سالها «بی حجاب» بودن از مؤثرترین حربه ها برای خاموش کردن صدای زنان معترض بوده است. بی حجابی با ضد انقلاب بودن یکی شد و این واقعیت به سادگی نادیده گرفته شد که اگر نگوییم اکثریت زنان، اما تعداد کثیری از آنها که در انقلاب شرکت جستند و شعار «مرگ بر شاه» سر دادند، بی حجاب بودند. از اینهم نمی گویم که پس از انقلاب، حکومت تازه تأسیس پس از یک مدارای موقتی با تغییر ناگهانی لحن و گفتارخود زنان بی حجاب را ضد انقلاب و مزدور امپریالیسم خواند و تظاهرات گوناگون زنانی را که حجاب اجباری را زیر سؤال بردند، سرکوب کرد. اینها قضایایی هستند که بعدها به کرات روایت شده اند. حتی برای خود من نیز در آن عالم کودکی کم کم این موضوع بس بدیهی به نظر می آمد که کسی که حجاب ندارد، ضد انقلاب است. تنها بعدترها بود که به یاد آوردم و فهمیدم که زنان خانه نشین مذهبی از قضا کمتر از بسیاری دیگر در تظاهرات ضد رژیم شاه شرکت جستند و بسیاری از نسل های قدیمی محافظه کار آنها که دیگر خود را صاحب بی چون و چرای انقلاب می دانستند و از مزایای حکومت اسلامی چه بهره ها که نبردند، اصلاً قبول نداشتند که زن بتواند به تظاهرات برود و فریاد بزند. در خانه خودمان و در میان خویشان دور و نزدیک این جدال را از نزدیک تجربه کردم و در موارد دیگر نیز شاهد آن بودم. بسیاری از این بانوان محترم از شنیدن اینکه زنان در خیابان جیغ می کشیدند و بر ضد شاه فریاد سر می دادند، مو بر اندامشان راست می شد. بسیاری دیگر برای خود و دخترانشان ننگ می دانستند که زن از پلیس باتوم بخورد و یا دستگیر شود و شب را مجبور باشد در پاسگاه و میان یک مشت مرد شب را صبح کند. بارها شاهد مرافعه هایی از این قبیل در میان اطرافیانم بودم که: « برای دختر این کارها عیب است.» امروز اماهمان آدمها عقبه رویه سرکوبگرانه دولت اسلامی را تشکیل می دهند و تشویقش می کنند که بر دختران باصطلاح بدحجاب سخت بگیرد، چون وضع شهرمان «غیر قابل تحمل» شده و وقتی دختران با این «سر و وضع» به خیابان می آیند، «کیان خانواده ها به خطر می افتد». حق دارند. در گفتاری که زن در بهترین حالت مروارید صدف است و زینت المجالس، دیدن دختران و زنانی که از زینت بودن به ستوه آمده اند، عجیب است و بهترین کار آن است که با مشت و لگد بار دیگر وادارشان کنیم زنانگی را به یاد بیآورند.
نسل من با تعجب تمام به همه این تغییرات می نگریست و برای این پرسش ساده که اصلاً حجاب اجباری چرا هست و این دعوا بر سر چیست؟ هیچ جوابی نمی جست و نجسته است. در سرزمینی که آموزه های دینی در بسیاری موارد دیگر به راحتی نادیده گرفته می شوند، چرا بر سر حجاب زنان که تازه بر سر تفسیر آن در شرع اینهمه اختلاف وجود دارد و معلوم نیست که از محکمات باشد، اینچنین پافشاری می شود؟ آرزو می کردم یک بار کسی یافت شود و پاسخی قانع کننده داشته باشد.
وقتی از یکی از روحانیون بسیار مشهور در مورد حجاب شرعی پرسیدم، با مضمونی شبیه به این پاسخ داد: «در شرع چنین حجابی نداریم. مسأله عرفی است.» و دیگری که بازهم از روحانیون مشهور زمان خود و مدرس حوزه و دانشگاه بود برایم فاش گفت که اصلاً حجاب در شریعت به معنای پوشش سر نیست و در کمال تعجب حتی مرا نیز دعوت کرد که در رویه خودم در مورد پوشش تجدید نظر کنم. با اینحال هیچیک از آنها هرگز عقیده خود را به صراحت برای عموم بیان نکردند؛ همچنانکه بسیاری دیگر نیز امروز چنین نمی کنند. می دانیم که آن معدودی هم که شهامت داشته اند، چگونه خلع لباس و متحمل مجازات های دیگر شده اند.
برای بسیاری از مایی که این دوران را گذرانده ایم، کتابهای آقای مطهری و امثال او حتی اگر به شکرانه بودجه های هنگفت وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی هزاران بار دیگرهم چاپ شود، پاسخگوی پرسش ساده بالا نیست. حتی خود او نیز به خوبی به این امر واقف بود که دیدگاه روحانیت ارتجاعی دیگر نمی تواند پاسخگوی نسل جدید باشد. ازهمین رو کتاب خود را «مسأله حجاب» نامید و در آن تلاش کرد تا رویکردی به اصطلاح علمی را نسبت به این مسأله خطیر در پیش گیرد. اما گمان نمی کنم که خود او نیز می توانست رویه ای اینچنین را که در نهایت منجر به تخریب کل ماجرا و حذف مسأله شده است، تخیل کند.
در تلاش برای به کرسی نشاندن دعوی حجاب، کتاب او بارها و بارها مورد تبلیغ، خوانش، بازخوانی و بازهم بازخوانی هر چه بیشتر قرار گرفته است. جالب آنکه نظام اسلامی با این کار نشان داده است که هنوز از مطهری و افکار او گامی فراتر نگذاشته و قادر نبوده متنی بهتر از آن را تولید کند، آنهم برای موضوعی که نه تنها کیان خانواده ها بلکه دیگر هستی و نیستی دولت اسلامی به آن وابسته شده است.بحث حجاب که سرنوشت بسیاری از دختران و زنان ما را تعیین می کند، به لحاظ نظری از فقیرترین موضوعات بوده و هست و دلیل آنهم روشن است. تلاشهای نظری از پیش از انقلاب تاکنون قادر نبوده اند پا را فراتر از آن چیزی بگذارند که مطهری زمانی گذاشته است. این بحران و آشفتگی بارها از سوی دست اندرکاران نیز تحت این عنوان که «باید کار فرهنگی کرد» مورد تأکید واقع شده است. اما واقعیت آن است که اتفاقاً کار فرهنگی زیاد شده، اما کفگیر به ته دیگ رسیده است. همان هایی که در تمام این سالها کار فرهنگی کرده و موی خود را در این آسیاب به نظر من بی جهت سپید کرده اند، می دانند که در این مورد حرف جدیدی وجود ندارد. حرفها و استدلالها همان حرفهای قدیمی است. هر آنچه باید گفته می شد، گفته شده و چیزی نگفته باقی نمانده است. ازهمه چیز برای توجیه حجاب بهره گرفته شده است. بیایید اعتراف کنیم که متأسفانه این حنا دیگر رنگی ندارد و تنها باید به زور متوسل شد. آنچه در این باب نوشته شده، نه تنها امثال مرا که با آن فرهنگ بار آمده ایم نتوانسته قانع کند، بلکه پاسخگوی بی شمار پرسش های نسل امروز نیست که دیگر از تکرار بی پایان و هذیان وار این مکررات سخت به ستوه آمده است.
....
نه در نظام اسلامی و نه درهیچ نظام دیگری حجاب نمی تواند بر اساس دلایل شرعی اجباری باشد و مسلماً اینکه حکومت نمی تواند در این مسأله به زور متوسل شود.. از اینرو قانون مجازات اسلامی نیز در این میان سندی مغایر با شرع است؛ همچنانکه متخصصین امر اذعان میکنند.
اینها را هم سالیان سال است که می شنویم و می دانیم. بی شمار مطالب در این باب نوشته شده اند و چه دلیلی از این محکمتر که چنانچه اختلافی در این باب نبود، چرا پس از گذشت سالیان بسیار اینهمه وقت و بودجه مصروف این موضوع می شود تا پوشش اجباری را توجیه کرده و رویه زورگویانه در مورد آن را نیز جا بیندازند. گو اینکه هر چقدر بیشتر نوشته می شود، کمتر نتیجه می دهد و کمتر قانع کننده می شود، از آنرو که میان دستگاههای ذیربط و خود مراجع و متخصصان نیز در این باب اختلافات جدی وجود دارد.
از اینهم نمی گوییم که رئیس جمهور محترمی که خود را مهرپرور می نامد، وقتی در مورد حجاب از او پرسیدند، چگونه با عوام فریبی پاسخ داد: « آیاهمه مشکلات ما خلاصه شده در دو تا موی خانمها؟ آیادر مملکت هیچ کار دیگری وجود ندارد که انجام بشود؟»
جدال دائمی خیابانی در مورد حجاب این روزها رنگ دیگری به خود گرفته است. قرار است همه چیز از نو زیر چکمه له شود و کسی هم دم بر نیاورد. حتی کسانی که خود روزی به نام شرع همه اینها را توجیه می کردند، اکنون گرفتار صدای شوم چکمه شده و زبان در کام کشیده اند. بنابراین مسأله دیگر به هیچ رو بر سر انتخاب میان کار فرهنگی و کار نظامی در مورد حجاب نیست. مسأله بر سر خود حجاب اجباری است. از بسیاری نسلهای پیش از من تا به امروز هر روز این صدا رساتر به گوش می رسد که به هر دلیل و با هر توجیهی بسیاری از زنان دیگر نمی خواهند هیچ نوع پوشش سری را اعم از چادر، روسری یا به هر شکل دیگری تحمل کنند. این صدا آنقدر واضح، آنقدر بلند و آنقدر دیرینه و تاریخ دار است که برای شنیدن آن به لوازم کمکی هیچ نیازی نیست. همه خوب می دانند که برای موضوع حجاب تنها یک راه حل وجود دارد و آنهم واگذاری امر پوشش به انتخاب فردی خود زنان است. اگر کیان خانواده، اجتماع، و حکومت اسلامی به حجاب وابسته شده است، پس لاجرم اشکال را باید در آن کیان، در بنیاد آن خانواده، در آن اجتماع و در آن حکومت جست که خود تجدید نظری جسورانه اما ضروری را می طلبد. اما در واقع چنین نخواهد شد، یا لاقل نه به این زودی. اکنون نظام اسلامی یا دستکم بخشهای مهمی از آن تهاجمی تر از همیشه با زنان برخورد می کنند؛ به گونه ای که از ابتدای انقلاب تاکنون در هیچ حکومتی چنین رویه تهاجمی را نمی توان سراغ کرد. باید پرسید چه چیز این خشونت و تهاجم را که رویکردهای مربوط به حجاب تنها یکی از بی شمار ابعاد آن را تشکیل می دهد، موجب شده است؟
حجاب و مأموریت دولت مقدس
نظام اسلامی ما ازهر دولت و نظام دیگری ولو آنهم اسلامی بوده باشد، همواره برتر و بالاتر در نظر گرفته شده است. ازهمان ابتدای انقلاب تصور می شد که نظام اسلامی در ایران موهبتی الهی است. مأموریت مقدس مبارزه با امپریالیسم، برقراری عدالت جهانی، آزاد سازی دنیا از چنگال قدرتهای جهانی و خلاصه تغییر جهان به آن سپرده شده است و بالتبع در این مسیر بسیار چیزها می بایست تغییر کنند. این ادبیات افت و خیزهای بسیاری داشته است. اما اخیراً در بیانات بسیاری از رجال سیاسی، در مکاتبات و نامه نگاری های آنها با سران جهان، با پیشنهادهای عجیب و غریب برای اصلاح دنیا و مردم آن و جز اینها از نو ظاهر شده است؛ هر چند با در نظر گرفتن وضع اسفناک اقتصادی و اجتماعی و ... دیگر کمتر قانع کننده است.
می توانم با همه آن کسانی هم که درست عکس تجربه مرا داشته اند نیز احساس همدلی کنم. کسانی که بر خلاف من اما باز هم به خاطر آن تعادل مردانه، آن رابطه قدرت و آن مأموریت مقدس مجبور بوده اند پوشش خود را کنار بگذارند. در مورد این دومی نیز باید سخن گفت. زیرا به خاطر حساسیت موضوع حجاب و پوشش اجباری وضعیت زنانی که مجبور بوده اند از خود رفع پوشش کنند، همواره به حاشیه رانده شده و مسکوت گذارده شده است.
درهر دوی این گفتارها من با حجابم، هم فاعل بودهام و هم مفعول. آنجا که پای تعادل در میان است، اگر روسری ام، چادرم عقب برود و اندامم نمایان شود، فاعلم و تعادل جامعه را، عفت آن را، و خلاصه همه آن چیزهایی را که به دست آمده در طرفه العینی بهم می زنم. نیز با حجابم به امپریالیسم جهانخوار «نه» می گویم و به او ثابت می کنم که نظام مقدس از حقانیت بی چون و چرا برخوردار است. در اینجا تعادل و نظم را برهم می زنم. این هر دو اوج نقش فاعلی من است. درهیچ مذهب و آیینی تاکنون برای زن هرگز اینقدر نقش فاعلی و اثر گذاری قائل نشده اند که با حجاب و پوشش به او داده شده است. درعین حال که درهیچ آیینی نیز زن تا این حد به واسطه زن بودن تخریب نشده است که ما او را با حجاب اجباری تخریب می کنیم. زیرا حجاب هم منتهای نقش فاعلی زن است و هم نهایت مفعول بودن او.
من به حجاب اجباری نه می گویم از آنرو که نه فاعلیت مطلقی را که در آن به من نسبت می دهند انسانی می دانم و نه آن مفعولیت مطلق را. من نه می خواهم و نه می توانم با حجابم مسئول عفت و تعادل جامعه و نظم مستقر یا بی نظمی و آشفتگی آن باشم و نه آنکه با پذیرفتن آن، خود را انکار کنم.. نگاه من به جهان ازهمان اعتباری برخوردار است که نگاه هر موجود انسانی دیگر.من و میلیونها مثل من در حجاب نه امنیت جستهایم، نه زیبایی، نه اخلاق، نه عفت و نه پاکی، و برعکس بیحجابی را هم ملازم بیعفتی و بیاخلاقی و ناپاکی نمیدانیم. اصلاً به نظر ما پوشش ملازم با پاکی و ناپاکی، عفت و بیعفتی، تعادل و عدم تعادل نیست. پوشش و حجاب بحثی یکسره مربوط به قدرت است. کاری به اخلاق و دین ندارد.
__._,_.___
...
پيام هاي ديگران()
link
۱۳٩٠/٢/۳ - فلور